پنجشنبه 25 شهریور 1389
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
غضنفر ماهی تکه میکرد یه دفعه ماهی تکون میخوره ماهی را میکنه تو سطل آب بهش میگه: خفه شو بمیر
یه بنده خدایی همراه یه غضنفرمیره محفل غضنفر ها، میبینه یه جمع نشستند و شماره میگن،بعد همه میزنند زیر خنده! 56،همه میخندند. 961،همه میزنن زیر خنده. طرف از دوستش میپرسه قضیه چیه؟چرا به عدد میخندین؟ تركه میگه: از بس جك گفتیم دیگه واسشون شماره گذاشتیم،مثلا فلان عدد فلان جكه.واسه همین میخندیم! ... 1596، تا این عدد رو میگن همه از خنده روده بر میشند و قه قه میخندیدند! یارو میپرسه؛ این جك رو تعریف كن،چرا این همه بش خندیدین. غضنفر میگه: آخه این یكی جدید بود كسی تا حالا تعریف نكرده بود.
از غضنفر می پرسن شراب عشق چیه ؟ میگه نمیدونم والله من همیشه دوغ می خورم
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد ، یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم کافیست از تو سریعتر بدوم
لره مارتوى شیشه الكل میبینه میگه جلل خالق همه چیزدیده بودیم جز ترشى مار
چنگال چیست؟ وسیله ای بلاتكلیف برسر سفره ی لرها
لره رفت خارج یك موتور دزدید ، خارجیه بش میگه no no لره كفت نو یا كهنه موبردمس
نگاه منطقی غضنفر به زندگی : تا حالا فکر کردی اگه توماس ادیسون نبود..مجبور بودیم تو تاریکی تلویزیون نگاه کنیم !
زن غضنفر : بازم جلو جمع به من گفتی احمق؟ غضنفر : ببخشید عزیزم! نمی دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!!
یك روز كه یه آبادانی كه اسیر شده بوده بر می گرده . ازش می پرسن اونجا شكنجتون هم می كردن؟میگه اره. میگن چه جوری؟ میگه دو نوع بود یكی روحی یكی جسمی. میگن خب بگو چطوری؟ میگهروحیش این بود كه دست و پامون رو می بستن و جلوی چشمامون عینك آفتابی خورد می كردن. میگن خب جسمیش چطوری؟ میگه دست و پامون رو می بستن بعد اهنگ می ذاشتن و نمی ذاشتن برقصیم
پنجشنبه 12 فروردین 1389
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
دو نفر داشتند بمب می گذاشتند یکیشون گفت : اگه بمب الان منفجر بشه چی کار می کنی؟ میگه : نگران نباش من یکی دیگه دارم.
بعضی عشقها مانند حضرت آدمند خاصیتشون اینه که اولینند.. بعضی عشقها مانند حضرت ابراهیم اند باید توشون همه چیزتو قربونی کنی !!! بعضی عشقها مانند حضرت مسیح اند ، آخرش آدم رو به صلیب میکشن... بعضی عشقها مانند حضرت موسی اند ، یه خورده که دور بشی جات رو یه گوساله پر میکنه!!!!
تابلو های باغ وحش در استان های مختلف : در تهران : لطفا به حیوانات غذا ندهید در اردبیل : لطفا غذای حیوانات را نخورید درلرستان : لطفا حیوانات را نخورید در اصفهان : لطفا به حیوانات غذا بدهید در قزوین : لطفا به حیوانات ور نرید
دلم واسه سیزده بدر میسوزه ! میدونی چرا !؟ آخه بهش میگن نحس ! بیچاره ها خبر ندارن تو دست سیزده بدر رو از پشت بستی !
با تبریک سال نو خدمت مجردهای گرامی! دستگاه “سبزه گره زنی” با قابلیت ۹۰ گره در ثانیه پیش فروش می شود
مالک به مستاجر جدید گفت: در این اتاق یک مخترع زندگی می کرد. او یک ماده منفجره اختراع کرده بود. مستاجر: اون لکه هایی که روی سقفه ، جای مواد منفجره هست؟ مالک: نه ، اون لکه ها خود اون مخترعه هستن
حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره
حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت. «پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم» «مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم» «اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»... «خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی» «اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟» «چی می خوای بپرسی پسرم؟» «به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
دو تا ترک نشسته بودن. اولی از دومی میپرسه که: دو دو تا؟دومی میگه: شش تا. اولی کمی فکر میکنه و میگه:آهان،از اون راه رفتی؟!
پنجشنبه 24 دی 1388
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
تركه شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می كنی؟ میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پا پیشم می بینم تشنم نیست .. اونوقت چیكار كنم؟
فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج کنه، دومی موفق شده ازدواج نکنه
یه بابایی پسرشو میبره آزمایش كنه، ببینه دیوونه است یا نه! دكتر به پسره میگه: برو با این آبكش آب بیار. پدرش میگه: این خسته است، بذار خودم برم بیارم
زندگی مثل شطرنج می مونه .... .... .... البته تو که بچه ای، برو منچ بازی کن
همسایه می بینه بچه ای داره روی پله ها داره گریه میكنه مپرسه :عزیزم موضوع چیه بچه با بغض میگه:بابام او چكش رو انگشتش زد همسایه:پس برای چی داری گریه میكنی بچه :اخه اولش من خندیدم
ترکه بعنوان مهندس کامپیوتر استخدام میشه! آخر وقت روز اول رییس رفت ازش پرسید: خُب، امروز چه کردی؟ ترکه گفت: هیچی؛ کلیدهای کیبورد نامرتب بود، بترتیب الفبا چیدمشون!!
heyfe non shab arosish bade seda dar mide mige bia feshare zendegi az hamin alan shoro shod
dardo dele ye bazzaz esfahani: khanom omades parche kharides bordes dades dokhten rsftes bsh to arosi koli raghsides gher dades o poz dades a badi raftes parchero shikaftes pas ovordes miged az rangesh khosham nayomades