زنگ تفریح

جوك عکس و مطالب طنز

جمعه 10 اردیبهشت 1389

جایزه داروین

نویسنده: نوید   طبقه بندی: مطلب قشنگ، 

جایزه داروین که همه ساله به احمقانه ترین مرگ در جهان اختصاص می یابد در سال 2009 به دو سارق بلژیکی اهدا شد.
 روزنامه اینترنتی روسی لنتا  می‌نویسد: این دو دزد بی دست و پا قصد داشتند برای سرقت پول از دستگاه عابر بانکی در شهر دینان از مواد منفجره استفاده کنند اما خودشان بر اثر انفجار قوی جانشان را از دست دادند.
بنا به این گزارش مکان دوم به شان مونترو امریکایی اختصاص یافته که پس از گیر افتادن در راه بندان از خودرو خود خارج شده تا مکان مناسبی برای قضای حاجت پیدا کند اما متوجه نشده که در یک جای مرتفع ایستاده و در نهایت بر اثر از دست دادن تعادل سقوط کرده و جان سپرده است.

مکان سوم به روزانا تیپت از ایالت کارولینای امریکا تعلق دارد که بدون توجه به هشدارها قصد داشته با موتور سه چرخه از عرض رودخانه خروشانی عبور کند. پلیس موفق شد او را نجات دهد اما وی دوباره به داخل آب برگشته تا موتور خود را خارج کند و در نتیجه غرق شده است.
وندی نورتکات دانشمند امریکایی در سال 1985 جایزه داروین را بنیانگذاری کرد که فقط به احمقانه ترین رفتاری که موجب مرگ شوند اختصاص می‌یابد. این جایزه بلافاصله در میان دوستداران طنز سیاه در سراسر جهان طرفداران بی شماری پیدا کرد.
برندگان این جایزه از طریق نظر سنجی اینترنتی انتخاب می‌شوند.
در سال 2008 یک کشیش برزیلی که قصد داشت با کمک بادکنک از آسمان فرود آید مفتخر به دریافت این جایزه شد.

پدر ادرلی دی کارلی هزار بادکنک به صندلی خود وصل کرد تا با بیست ساعت ماندن در آسمان رکود جدیدی ثبت کند. اما از بخت بد باد وی را به سوی اقیانوس برد. وی در آخرین تماس خود خواستار کمک برای آموزش نحوه استفاده از جی.پی.اسی که همراه داشت شده بود.

جسد وی تنها پس از دو ماه به طور اتفاقی در سواحل ریودو ژانیرو یعنی صدها مایل دورتر از جایی که پرواز را آغاز کرده بود پیدا شد.

پنجشنبه 26 فروردین 1389

شرط بندی

نویسنده: نوید   طبقه بندی: مطلب قشنگ، 

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضی او مورد پذیرش قرار گرفت .

قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد . پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست یا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت . پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به درآورد . مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .

وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد . پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

دوشنبه 23 فروردین 1389

مقایسه مهندس با کارگر افغانی

نویسنده: نوید   طبقه بندی: مطلب قشنگ، 

 
 

مهندس
افغانی
 

درآمد روزانه

برو آخر برج

20 تا 25 هزار تومان
 

کارکرد روزانه

8 تا 10 ساعت
 

6 تا 8 ساعت
 

ساعت خواب

4 تا 6 ساعت
 

10 ساعت شب + 2 ساعت ظهر
 

فاصله منزل تا محل کار

10 تا 50 کیلومتر
 

5 تا 20 متر
 

درآمد ماهانه

250 تا 400 هزار تومان
 

500 تا 750 هزار تومان
 

مالیات

هرچی زور برسه

هاااا؟!!

بیمه

40 تا 80 هزار تومان
 

ای بابا!!

میزان تحصیلات

16 تا 20 سال
 

تحصیلات چیه؟!!

وسیله کار

مغز + خودکار بیک + زبان

کلنگ + فرغون

امید به زندگی

40 تا 50 سال
 

120 سال

دوشنبه 9 فروردین 1389

لیوان

نویسنده: نوید   طبقه بندی: مطلب قشنگ، 

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ٥٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١٥٠ گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

صفحات جانبی

نظرسنجی

    بخش مورد علاقه من...






  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :