پنجشنبه 12 فروردین 1389
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
دو نفر داشتند بمب می گذاشتند یکیشون گفت : اگه بمب الان منفجر بشه چی کار می کنی؟ میگه : نگران نباش من یکی دیگه دارم.
بعضی عشقها مانند حضرت آدمند خاصیتشون اینه که اولینند.. بعضی عشقها مانند حضرت ابراهیم اند باید توشون همه چیزتو قربونی کنی !!! بعضی عشقها مانند حضرت مسیح اند ، آخرش آدم رو به صلیب میکشن... بعضی عشقها مانند حضرت موسی اند ، یه خورده که دور بشی جات رو یه گوساله پر میکنه!!!!
تابلو های باغ وحش در استان های مختلف : در تهران : لطفا به حیوانات غذا ندهید در اردبیل : لطفا غذای حیوانات را نخورید درلرستان : لطفا حیوانات را نخورید در اصفهان : لطفا به حیوانات غذا بدهید در قزوین : لطفا به حیوانات ور نرید
دلم واسه سیزده بدر میسوزه ! میدونی چرا !؟ آخه بهش میگن نحس ! بیچاره ها خبر ندارن تو دست سیزده بدر رو از پشت بستی !
با تبریک سال نو خدمت مجردهای گرامی! دستگاه “سبزه گره زنی” با قابلیت ۹۰ گره در ثانیه پیش فروش می شود
مالک به مستاجر جدید گفت: در این اتاق یک مخترع زندگی می کرد. او یک ماده منفجره اختراع کرده بود. مستاجر: اون لکه هایی که روی سقفه ، جای مواد منفجره هست؟ مالک: نه ، اون لکه ها خود اون مخترعه هستن
حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره
حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!
مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت. «پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم» «مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم» «اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»... «خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی» «اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟» «چی می خوای بپرسی پسرم؟» «به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟
دو تا ترک نشسته بودن. اولی از دومی میپرسه که: دو دو تا؟دومی میگه: شش تا. اولی کمی فکر میکنه و میگه:آهان،از اون راه رفتی؟!
جمعه 9 بهمن 1388
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
یارو میره خواستگاری،ازش میپرسند چه کاره ای؟ میگه:بیکارم،ولی خوشه 1 هستم!!!!!!
دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".
لره موقع مرگش بچه هاشو دور خودش جمع میکنه و دست هر کدومشون یه چوب میده و میگه : بشکنین ، به راحتی میشکنن ، دوتا چوب میده ، میشکنن یه دسته چوب میده ، میشکنن. تیرآهن 14 میده ! میشکنن یارو شاکی میشه ومیگه : بوا !! لر بازی در نیارین ! ایخوم نصیحت کنوم
سلام ، خوبی ؟ یه سوال شرعی داشتم ، دیشب خواب تو رو دیدم ! آیا نماز وحشت بر من واجب است !؟؟
میگن خوشتیپ ها عمرشون کوتاهه خوش به حالت حالا حالا ها زنده ای
گفت مردی به همسرش روزی من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر تو بمیری برای من کافیست!
سیاستمدار کسی است که: می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید!
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار میکنن. ریل راه آهنو میگیرن و راه میافتن طرف شهر. اولی میپرسه: کی میرسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن. میرن و میرن ... تا اولیه خسته میشه. میگه: پس چرا نمیرسیم؟ دومیه برمیگرده و عقبو نگاه میکنه و میگه: فکر کنم ردش کردیم
برنامه كودك قم: آخوندصورتی .آخوندودوستان .آخوند شجاع .آخوندریزه .منبرسحرآمیز.اکبر طلبه ای در مزرعه. آخوند لنگ دراز.عمامه قرمزی و پسرخاله.آخوندهای نینجا
یه دختره به یه پسره میگه اگه منو بوس كنی واسه همیشه برای تو میمونم پسره میگه: ممنونم از هشداری كه بهم دادی !!!
یه روز آشغالی میاد دمه خونه ی غضنفر میگه : آشغال دارین؟ غضنفر داد میزنه: خانوم توی خونه آشغال داریم ؟ زنش میگه: آره داریم غضنفر میگه: آره داریم، نمی خوایم
زن یه به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی؟ شوهر میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم !!
پنجشنبه 24 دی 1388
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
تركه شبا یه پارچ آب خالی بالا سرش میذاشته و می خوابیده ازش می پرسن آخه خنگ چرا اینجوری می كنی؟ میگه : خوب یه موقع نصفه شب از خواب پا پیشم می بینم تشنم نیست .. اونوقت چیكار كنم؟
فرق پیر دختر با پیر پسر: اولی موفق نشده ازدواج کنه، دومی موفق شده ازدواج نکنه
یه بابایی پسرشو میبره آزمایش كنه، ببینه دیوونه است یا نه! دكتر به پسره میگه: برو با این آبكش آب بیار. پدرش میگه: این خسته است، بذار خودم برم بیارم
زندگی مثل شطرنج می مونه .... .... .... البته تو که بچه ای، برو منچ بازی کن
همسایه می بینه بچه ای داره روی پله ها داره گریه میكنه مپرسه :عزیزم موضوع چیه بچه با بغض میگه:بابام او چكش رو انگشتش زد همسایه:پس برای چی داری گریه میكنی بچه :اخه اولش من خندیدم
ترکه بعنوان مهندس کامپیوتر استخدام میشه! آخر وقت روز اول رییس رفت ازش پرسید: خُب، امروز چه کردی؟ ترکه گفت: هیچی؛ کلیدهای کیبورد نامرتب بود، بترتیب الفبا چیدمشون!!
heyfe non shab arosish bade seda dar mide mige bia feshare zendegi az hamin alan shoro shod
dardo dele ye bazzaz esfahani: khanom omades parche kharides bordes dades dokhten rsftes bsh to arosi koli raghsides gher dades o poz dades a badi raftes parchero shikaftes pas ovordes miged az rangesh khosham nayomades
جمعه 13 آذر 1388
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
دوست مثل یه بالشته: اگه ناراحتی روش گریه کن، توخستگی هات بهش تکیه کن، موقع
خوشحالی محکم بغلش کن، موقع بیماری سرت رو بذار روش. بالشتتم رفیق
غضنفر میره رستوران، گارسون میگه: غذای امروز «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو
گلاسه» با «لیمو» است! غضنفر میگه: «كوجی پورو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
شخصی فاضلانه سخنرانی میکرد و میگفت: «جلال آلاحمد فقط یه کتاب خوب نوشته،
اونم بوف کوره.» بهش گفتن: بوف کور رو که جلال ننوشته، صادق هدایت نوشته. جواب داد:
«دیگه بدتر! یه کتاب خوب داشت، که اونم هدایت واسش نوشته
غضنفر یه نفرو حسابی کتک میزد و هی داد میزد: کمک! کمک! بهش گفتن: تو که داری
اونو میکشی، دیگه چرا کمک میخوای؟ جواب داد: آخه گفته «اگر بلند شم، لهت
میکنم!»
غضنفر وارد اتوبوس شد و رفت ساکش رو گذاشت روی یکی از صندلیهای ته اتوبوس. بعد
خودش رفت سه ردیف جلوتر نشست کنار یه آقایی. غضنفر هر چند دقیقه یکبار از وسط جمعیت
شلوغ رد میشد و میرفت از توی کیفش که ته اتوبوس بود، یه تیکه نون بربری
برمیداشت، و دوباره میرفت وسط اتوبوس سرجاش مینشست. مسافر کنار دستی بهش گفت:
داداش! خب اون ساکت رو بیار، بذار کنارت، که مجبور نشی هی بری عقب اتوبوس و بیایی
جلو. غضنفر گفت: زکی! دو تا جا گرفتم که راحت باشم، حالا یکیشو بدم به یکی
دیگه؟
: یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه میکنه.
جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام. مرد
میگه اینکه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه کردن ادامه
میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰
تومن پول داشتم!
آبادانیه میره تهرون سوار اتوبوس میشه ، به راننده بلیط میده. راننده میگه آقا
این بلیط ماله آبادانه ! آبادانیه میگه : کا چشتو خوب باز کن ! روش نوشته آبادان و
حومه!..
یک نفر به خواستگاری رفته وبه دختره میگه: من ادم صبوری هستم دختره هم میگه
معلومه اگه ادم صبوری نبودی این دماغ رو چند سال تحمل نمیکردی
دایناسور به دوست دخترش میگه بیا بریم سینما دوست دختره میگه نمیام میگه بریم
رستوران میگه نه میگه بریم خونه ی من میگه نه بهش میگه همین كارها رو كردی كه
نسلمون مونقرض شد!
دانشجوی پسر + دانشجوی پسر = انتظار برای رسیدن دو دانشجوی دیگر جهت بازی حکم!
دانشجوی دختر + دانشجوی پسر = عشق دانشجوی دختر + دانشجوی دختر = غیبت از یک
دانشجوی پسر