زنگ تفریح

جوك عکس و مطالب طنز

دوشنبه 7 شهریور 1390

اعتراف نزد کشیش

نویسنده: نوید   طبقه بندی: طنز، 

کشیش یک کلیسا بعد از یه مدت میبینه کسانی‌ که میان پیشش برای اعتراف به گناهانشون،… معمولا خجالت میکشن و براشون سخته که به خیانتی که به همسرشون کردن اعتراف کنند، 

برای همین یه یکشنبه اعلام میکنه که از این به بعد هر کی‌ می‌خواد بیاد به خیانت به همسر اعتراف کنه برای اینکه راحت تر باشه، به جای اینکه بگه خیانت کردم بگه زمین خوردم.
ازاین موضوع سالها می‌گذره و کشیش پیر می‌شه و میمیره، کشیش بعدی که میاد بعد از یه مدت میره سراغ شهر دار و بهش میگه: من فکر کنم شما باید یه فکری به حال تعمیر خیابونهای محل بکنین، من از هر ۱۰۰تا اعترافی که میگیرم ۹۰ تاشون همین اطراف یه جایی خوردن زمین.

شهردار هم که دوزاریش میفته که قضیه چی‌ بوده و هیچ کس جریان رو بهش نگفته از خنده روده بر میشه.

کشیشه هم یک کم نگاهش میکنه وبعد میگه: ‌هه ‌هه ‌هه حالا هی‌ بخند ولی‌ همین زن خودت هفته‌ای نیست که دست کم ۳ بار زمین نخوره

پنجشنبه 14 مرداد 1389

آخرین کلمات به نقل از عزرائیل

نویسنده: نوید   طبقه بندی: طنز، 

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…

آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…

آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…

آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…

آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.

آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…

آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…

آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…

آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…

آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…

آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…

آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…

آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…

آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟

آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد… 

یکشنبه 13 تیر 1389

تله تئاتر شب خوابگاه

نویسنده: نوید   طبقه بندی: طنز، 

 

شب _ خوابگاه دختران _ سکانس اول

 

شبنم  با چند کتاب در دستش وارد واحد دوستش لاله می شود و او را در حال گریه می بیند.

شبنم:ِ وا! خاک برسرم! چرا داری مثل ابر بهار گریه می کنی؟!

لاله: خدا منو می کشت این روزو نمی دیدم. (همچنان به گریه ی خود ادامه می دهد.)

شبنم: بگو ببینم چی شده؟

لاله: چی می خواستی بشه؟ امروز نتیجه ی امتحان آناتومی رو زدن تو بُرد. منی که از 6 ماه قبلش کتابامو خورده بودم، منی که به امید 20 سر جلسه ی امتحان نشسته بودم، دیدم نمره ام شده 19. ( بر شدت گریه افزوده می شود.)

شبنم: (او را در آغوش می کشد) عزیزم ... گریه نکن. می فهممت. درد بزرگیه. (بغض شبنم نیز می ترکد.) بهتره دیگه غصه نخوری و خودتو برای امتحان فردا آماده کنی. درس سخت و حجیمیه. می دونی که؟

لاله: (اشک هایش را آرام آرام پاک می کند.) آره. می دونم. اما من اونقدر سر ماجرای امروز دلم خون بود و فقط تونستم 8 دور بخونم. می فهمی شبنم؟ فقط 8 دور... (دوباره صدای گریه اش بلند می شود.) حالا چه جوری سرمو جلوی نازی و دوستاش بلند کنم؟

شبنم: عزیزم ... دیگه گریه نکن. من و شهره هم فقط هف هش دور تونستیم بخونیم. ببین، از بس گریه کردی ریمل چشمای قشنگت پاک شد. گریه نکن دیگه. فکر کردن به این مسائل که می دونم سخته، فایده ای نداره و مشکلی رو حل نمی کنه.

لاله: نمی دونم. چرا چند روزیه که مثل قدیم دلم به درس نمیره. مثلاً امروز صبح، ساعت هفت و نیم بیدار شدم. باورت میشه؟

(صدای جیغ و شیون از واحد مجاور به گوش می رسد. استرس عظیمی وجودِ شبنم و لاله را در بر می گیرد. فرشته با اضطراب وارد اتاق می شود.)

شبنم: چی شده فرشته؟

فرشته: (با دلهره) کمک کنید ... نازی داشت کتابشو می خوند که یه دفعه از حال رفت. فکر کنم بار بیستم بود داشت می خوند.

شبنم: لابد به خودش خیلی سخت گرفته.

فرشته: خب، منم 19 بار خوندم، این طوری نشدم. زود باشید، ببریمش دکتر.

(تمام ساکنین آن واحد، سراسیمه برای یاری نازی از اتاق خارج می شوند. چراغ ها خاموش می شود.)

 

شب – خوابگاه پسران – سکانس دوم

 

(مهدی و آرمان روی زمین دراز کشیده اند. مهدی در حال نصب برنامه روی لپ تاپ و آرمان مشغول نوشتن مطالبی روی چند برگه است. میثاق در حالی که با موبایلش ور می رود وارد اتاق می شود)

 

میثاق: مهدی ... شایعه شده فردا صبح امتحان داریم.

مهدی: نه، راسته. امتحان پایان ترمه.

میثاق: اوخ اوخ! من اصلاً خبر نداشتم. چقدر زود امتحانا شروع شد.

مهدی: آره ... منم چند دقیقه پیش فهمیدم. حالا چیه مگه؟ نگرانی؟ مگه تو کلاستون دختر ندارید؟

میثاق: من و نگرانی؟ عمرا. (به آرمان اشاره می کند) وای وای نیگاش کن! چه خرخونیه این آقا آرمان! ببین از روی جزوه های زیر قابلمه چه نوتی بر می داره!

آرمان: چی؟! این برگه های تقلبه. دخترای کلاس ما که مثل دخترای شما پایه نیستن. اگه کسی بهت نرسوند، باید یه قوت قلب داشته باشی یا نه؟ کار از محکم کاری عیب نمی کنه.

مهدی: (همچنان که در لپ تاپش سیر می کند) آرمان جون ... اگه واست زحمتی نیست چند تا برگه واسه منم بنویس. دستت درست.

(در همین حال، صدای فریاد و هیاهویی از واحد مجاور بلند می شود. رضا با خوشحالی وسط اتاق می پرد.)

میثاق: چت شده؟ رو زمین بند نیستی.

رضا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد.

مهدی:اصلا حواسم نبود. توپ تانک فشفشه پرسپولیسی آبکشه.

(تمام ساکنین آن واحد، برای دیدن ادامه ی مسابقه به اتاق مجاور می شتابند. چراغ ها روشن می مانند.)

شنبه 8 خرداد 1389

چقدر همسرتان را دوست دارید؟

نویسنده: نوید   طبقه بندی: طنز، 



- شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید ؟!
الف) به اندازه تعداد سکه های مهریه اش
!ب) به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش
!ج) به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش
!د) به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز !

2 - چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید ؟!
الف) جوونی کردم !
ب) سادگی کردم !
ج) گول خوردم !
د) من که نرفتم خواستگاری ، اون اومد !

3 - اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید ؟!
الف) اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید !
ب) اول خرما و بعد شاباش می دهید !
ج) اول قبرستان و بعد محضر می روید !
د) انشاا... بقای عمر ? تای دیگر باشه !

4 - ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است ؟!
الف) املاک پدرش !
ب) دارایی پدرش !
ج) املاک و دارایی پدرش !
د) همه موارد !

5 - اگر عیالتان از شما بخواهد که برای کادوی تولدش یک گردنبد طلا بخرید چکار می کنید ؟!
الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید !
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید
!ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید !
د) آدرس یک بدلی فروشی کار درست را از دوستتان می گیرید !

6 - محبت آمیز ترین جمله ایکه به عیالتان گفته اید چه بوده است ؟!

الف) عزیزم ، امروز صبحانه چی داریم ؟!
ب) عزیزم ، امروز ناهار چی داریم ؟!
ج) عزیزم ، امشب شام چی داریم ؟!
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنیرم !

7 - در کارهای منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید ؟!
الف) در خوردن غذا با او همکاری می کنید !
ب) کانال های تلویزیون را شما با کنترل عوض می کنید !
ج) موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشویق می کنید !
د) گاهی اوقات کارهای شخصی تان را خودتان انجام می دهید !

8- اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چه کار خواهید کرد ؟!
الف) شما هم با او قهر می کنید تا زمانیکه خودش بیاید منت کشی !
ب) از طریق بکارگیری سیستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتی خواهید داد !ج) او را تهدید می کنید که اگر تا ?? بشمارید و آشتی نکند سریعا اقدام به اختیار نمودن همسر جدید می نمایید !
د) حاضرید یک چیزی هم بدهید اگر همیشه قهر باشد !

9 - نظرتان در مورد این جمله چیست ؟
( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زیبا ترین جمله دنیاست
!ب) با معنا ترین جمله دنیاست !
ج) خوشحال کننده ترین جمله دنیاست !
د) تخیلی ترین جمله عصر کنونی است !

10 - در کل ، از زندگی با عیالتان راضی هستید ؟!
الف) اگر نباشم چیکار کنم ؟!
ب) چاره ای جز این ندارم !
ج) یک جوری داریم می سازیم دیگه !
د) بله که راضی هستم البته تا زمانیکه بتوانم پول مهریه اش را جور کنم ! 

صفحات جانبی

نظرسنجی

    بخش مورد علاقه من...






  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :