زنگ تفریح

جوك عکس و مطالب طنز

سه شنبه 20 دی 1390

زندگی درکشورهای مختلف دنیا

نویسنده: نوید   طبقه بندی: طنز، 

ژاپن: 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافیک ، 3 ساعت تماشای تلویزیون ، 1 ساعت کار با اینترنت،1ساعت تماشای پلی بوی

--ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی

--آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

--کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

--عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب

--مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر

--هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان

--ایران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،2 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوک ،2 ساعت فحش دادن به مسئولان از بالا تا پایین به همراه خانواده محترمشان ،
4 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2 ساعت بحث در مورد یارانه ها!

شنبه 26 آذر 1390

خرمن از کره‌گی دُم نداشت

نویسنده: نوید   طبقه بندی: طنز، 

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از  
بیرون كشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای  
كمك كردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت  
كرد( زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از  
صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!.

مرد به قصد فرار به كوچه‌ای دوید، بن بست  
یافت. خود را به خانه‌ای درافگند. زنی  
آنجا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار  
حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز  
در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه  
خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز  
شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی  
نیافت، از بام به كوچه‌ای فروجست كه در  
آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدر  
بیمارش را به انتظار نوبت در سایۀ دیوار  
خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود  
آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. «پدر  
مُرده» نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!.

مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با  
یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش  
افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش  
كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع  
متعاقبان پیوست!.

مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را  
به خانۀ قاضی افگند كه «دخیلم» (پناهم  
ده)؛ مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه  
خلوت كرده بود. چون رازش فاش دید، چارۀ  
رسوایی را در جانبداری از او یافت: و چون  
از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به  
درون خواند.

نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یك  
چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب میكنم.  
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه  
بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز  
نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!  
و چون یهودی سود خود را در انصراف از  
شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش  
كرد!.

جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این  
مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد،  
هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام.  
قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است، و ارزش  
حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.  
حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر  
همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی،  
چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی!. و  
جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود،  
به تأدیۀ سی دینار جریمۀ شكایت بی‌مورد  
محكوم كرد!.

چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت  
بار افكنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی  
جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد.  
حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش  
(عقد ازدواج) این مرد كرد تا كودكِ از دست  
رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!.  
مردك فغان برآورد و با قاضی جدال  
می‌كرد، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به  
جانب در دوید.

قاضیآواز داد :هی! بایست كه اكنون نوبت  
توست!. صاحب خر همچنان كه می‌دوید فریاد  
كرد: مرا شكایتی نیست. می روم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خرمن از کره‌گی دُم نداشت

جمعه 11 آذر 1390

وقتی دختر ها و پسر ها دور هم خلوت می کنند + طنز

نویسنده: ali.santorii   طبقه بندی: طنز، 

وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند!!!!
۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم
۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم
۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره
۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید … امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه …
۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم!!!

وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند!!!!

۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرفزدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم
۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم .
۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم
۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده
۶- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه
۷- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم!!!!

صفحات جانبی

نظرسنجی

    بخش مورد علاقه من...






  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :