یکشنبه 10 آبان 1388
توی طبقه دهم زن و شوهری رو كه همیشه به لاو تركوندن مشهور بودن در حالی دیدم كه بدجوری همدیگه رو میزدن.
پیتر خشن وقوی رو توی طبقه نهم دیدم كه نشسته بود وهای های گریه میكرد.
توی طبقه هشتم می نامزدش رو تو وضعی پیدا كرد كه با بهترین دوستش همبستر شده بود.
توی طبقه هفتم دن مثل هرروزدر حال خوردن داروی ضد افسردگیش بود.
تو طبقه ششم هنگ بیكار طبق معمول هرروز 7 تاروزنامه خریده بود تابلكه یه كاری پیدا كنه.
توطبقه پنجم آقای ونگ مثلا"باشخصیت ومحترم داشت لباسهای زیر زنش رو می پوشیدو كیف میكرد!!!
رز توی طبقه چهارم دوباره با دوست پسرش دعوا راه انداخته بود.
توی طبقه سوم پیرمرد بیچاره مثل هرروز منتظر بود كه یكی به دیدنش بیاد.
لی لی توی طبقه دوم هنوز به عكس شوهرش كه 6ماه پیش از دست داده بود زل زل نگاه میكرد.
قبل از اینكه خودمو پرت كنم فكرمیكردم ازهمه بدشانس تروبدبخت ترهستم.
اما حالا فهمیدم كه هر كسی مشكلات ونگرانیهای خودشو داره.
اما حالا فهمیدم كه هر كسی مشكلات ونگرانیهای خودشو داره.
آدمهایی كه تا چند لحظه پیش دیده بودمشون حالا داشتن افتادن من رو تماشا میكردن
واحتمالا"بادیدن خودكشی من ممكنه حس كنن اوضاع خودشون خیلی هم بد نیست.
معرفی فیلم زندگی شیرین به همراه معرفی عوامل و سینماهای نمایش دهنده:
کارگردان:
قدرت الله صلح میرزایی

بازیگران:
جواد رضویان، رضا شفیعی جم، علی صادقی، بهاره افشاری، افسانه پاكرو، یوسف صیادی، احمد پورمخبر، پروین قائممقامی و بهنوش بختیاری

لیست عوامل و توضیحات بیشتر:
فیلمنامه: قدرت الله صلح میرزایی
تهیه کننده: ناصر شبانی
مدیر فیلمبرداری: حسین ملکی
تدوین: سیامک مهماندوست
موسیقی متن: حمیدرضا صدری
طراح صحنه و لباس: افسانه صمدزاده
طراح چهره پردازی: ایمان امیدواری
صدابردار: مسعود شاهوردی
عکس: کوروش پیرو

خلاصه داستان:
قصه این كمدی خانوادگی در باره یك بازیگر سینما به نام امیر محجوبی است. امیر با آن كه در سینما موقعیت خوبی دارد، در زندگی خانوادگیاش با مشكلاتی روبهروست. او كه قصد ازدواج با دختر مورد علاقهاش، هستی را دارد، در این راه با مشكلات خانوادگی رو به رو میشود. فریبرز، برادر دوقلوی امیر كه سالهاست در خارج از كشور زندگی میكند، به ایران برمیگردد. امیر فكر میكند بازگشت برادرش به او كمك میكند تا مشكلاتش را حل كند. ولی ورود فریبرز، مشكلات امیر را چند برابر میكند.
اکران شده در...
سینما آستارا :تجریش - خیابان شهرداری - تلفن ۲۲۷۱۲۹۶۶ ,۲۲۷۱۴۰۲۲
سینما پیروزی :خیابان پیروزی ، چهار راه کوکاکولا - تلفن ۷۷۴۳۴۵۷۰
سینما سپیده :خیابان انقلاب ، جنب خیابان وصال - تلفن ۶۶۴۱۷۶۷۰,۶۶۴۱۷۹۸۱
سینما فلسطین :خیابان طالقانی ، نبش خیابان صبا - تلفن ۶۶۴۹۸۱۲۶,۶۶۹۶۵۳۷۳-۴
سینما مرکزی :جنوب غربی میدان انقلاب - تلفن ۶۶۹۲۸۶۸۶
سینما آفریقا :میدان ولی عصر ، خیابان ولی عصر ، روبروی بانک سپه - تلفن ۸۸۹۰۷۱۷۱
سینما پیوند :میدان خراسان ، ابتدای خاوران ، جنب پمپ بنزین - تلفن ۳۳۷۰۴۰۴۰
سینما جی :خیابان جی ، ഡദمتری امیری - تلفن ۶۶۶۹۶۲۰۷
سینما شاهد :میدان رسالت ، خیابان شهیدمدنی ، چهارراه شهیدمدنی - تلفن ۷۷۸۴۴۰۷۶,۷۷۸۱۵۵۷۶
سینما صحرا :خیابان شریعتی - بالاتر از تقاطع خیابان طالقانی - تلفن ۷۷۵۰۷۷۷۷
سینما کارون :خیابان رودکی - بین خیابان بوستان سعدی و دامپزشکی - تلفن ۶۶۸۸۵۰۴۷
سینما حافظ :خیابان جمهوری ، بعد از خیابان سعدی - تلفن ۳۳۹۰۱۰۷۴
سینما پیام انقلاب :خیابان انقلاب - بین فرصت و رامسر - تلفن ۸۸۸۲۹۶۴۱
سینما شهرهنر :خیابان انقلاب - تلفن ۶۶۴۵۳۸۴۶
سینما اریکه ایرانیان :شهرک غرب - بلوار فرحزادی - نبش ارغوان غربی- - تلفن ۲۲۳۷۰۰۰۱-۵ --- داخلی ۱
محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم. دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟ محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!
از غضنفر پرسیدن كه : به كدام یك از شاهان ایران لقب (عادل) دادن ؟ جواب داد : به دو نفرشون ، حداد عادل و عادل فردوسی پور !می دونین تو تبریز به آسانسور چی میگن ؟ تاكسی دیواری
زین پس به جای واژه غریب و نامأنوس «پاک کن» بگویید: مالش بر دانش
ازدواج یعنی از دست دادن توجه جمع کثیری از مردان (!) و به دست آوردن بی توجهی یکی از آنها!!!
زن از شوهرش پرسید: چرا وقتی که من آواز میخوانم، تو از پنجره بیرون را نگاه میکنی و میخندی؟ شوهر میگه: برای اینکه مردم تصور نکنند من دارم تو را کتک می زنم و تو داری با جیغ و داد گریه می کنی!
ازیکی می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!!!
هش چیست؟ جد بزرگ ترمز است که خر را بدون هیچ خط ترمزی نگه می دارد ! *
مردی برای یافتن همسر در روزنامه آگهی داد، فردای آن روز صدها نامه برای او آمد که نوشته شده بود: می توانید همسر مرا بگیرید
ظریفی مرغی بریان در سفره بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمی خورد. گفت: عمر این مرغ بریان ، بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ..سه نفر رو میخواستند اعدام کنن... نفر اول رو میبرن جلوی جوخه ی اعدام فرمانده فریاد می زنه جوخه .... آماده ... هدف ... ناگهان اعدامی فریاد می زنه زلزله !! سربازا فرار می کنن و خودشونو زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه!! نفر دوم رو میارن ... فرمانده فریاد میزنه: جوخه... آماده ... هدف .... ناگهان اعدامی فریاد میزنه طوفان !!! همه سربازا فرار می کنند تا در محل امنی پناه بگیرن و اعدمی فرار میکنه!!! نفر سوم رو میبرن فرمانده فریاد میزنه : جوخه .... آماده .... هدف .... ناگهان اعدامی فریاد میزنه : آتش!!!!
اگه گفتی شباهت زن با گردباد چیه ؟؟؟ : : جفتشون اول که میان با هیجان وارد زندگیت میشن و جفت شون موقع رفتن خونه ، ماشین و همه زندگیتو با خودشون می برن....
از یکی میپرسین کجا میشینی؟ میگه تهرون. میگن کجای تهرون؟ میگه هرجا خسته شدم...
من دوست دارم تو چی؟ من دیوونتم تو چی؟ من شوخی کردم تو چی؟
دوتا ترکه تصمیم میگیرن فارسی صحبت کنن اولی میگه پاشو دومی می گه نمیپاشم اولی جواب میده نگو نمیپاشم بگو پاشیده نمی شوم
به اشتیاق اولین دانه برف، به تحمل آخرین برگ پاییز، به گرمای تن خورشید و به زیبایی آسمان شب قسم می خورم که سر کاری
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
رشتیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میگردن رشتیه مثل بید میلرزید . آبادانیه با خونسردیه تمام نگاهی کرد به رشتیه و گفت: کاکا مگه بار اولته
یه خانومی میره پیش زن پیش گو تا از آینده اش مطلع بشه. - دخترم متاسفم که این خبرو بهت میدم ، شوهرت به زودی میمیره!! - خانومه میگه : اینو خودم هم میدونستم ، فقط بگو گیر میفتم یا نه!!تابلوی درب مغازه تعمیراتی: ما همه چیز تعمیر می كنیم.(لطفا محكم در بزنید زنگ خراب است)
اولی: «من خواب دیدم رفته ام مسافرت.» دومی: «من هم خواب دیدم كه یك غذای خوشمزه خورده ام.» اولی:« تنهایی؟ پس چرا من را دعوت نكردی؟» دومی: «می خواستم دعوتت كنم، ولی گفتند رفته ای مسافرت.»
زن رشتیه میخواسته بره خارج، اجازه همسرشو میبره برای گذرنامه. بهش میگن : قبول نیست ، شما باید استشهاد محلی بیارین!!!




اگر از این پست خوشتون امد میتونین در ادامه مطلب بقیه عكسها را مشاهده كنید.

همانطور كه از اسم وبلاگ معلومه در اینجا سعی بر این داریم تا یك محیط شاد را برای بازدیدكنندگان محترم ایجاد كنیم.
پذیرای انتقادات همه دوستان هستم.
دوستانی هم كه مایل یه همكاری با این وبلاگ هستند می توانند با ایمیل zangetafrih_ir@yahooo.com تماس بگیرند.