زنگ تفریح

جوك عکس و مطالب طنز

شنبه 31 مرداد 1388

خورشید در دستان من

نویسنده: نوید   طبقه بندی: عکس، عکس قشنگ، 

چهارشنبه 28 مرداد 1388

جوكهای جورواجور خنده دار

نویسنده: نوید   طبقه بندی: جوک ، 

اصفهانیه به مهمونش میگه اگه گرسنه ای مرغ هست برم بگم برات تخم کنه

 

 اگه زندگی سخته …… اگه مشکلات زیاده …… اگه بیکاری …… اگه نیاز به سرمایه داری …. نگران نباش ….. ما برات دعا می کنیم.

 رفتم گلستان که با عشق برات یه دامن گل بچینم . . . دیدم شلوار پامه

 

 دوست دارم یه عالمه ؛ اندازه یه قابلمه ، من عاشق تو هستم ، تو قابلمه نشستم ، یه لنگه کفش تو دستم ، منتظر تو نشستم

 غضنفر با دوست دخترش تو ماشین بودن میبینه جلوتر ایست بازرسیه! قبل از ایست بازرسی به دوست دخترش می گه: تو از ماشین پیاده شو بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ایست بازرسی دختره یادش میره بگه تجریش میگه: ونک غضنفر میگه شرمنده

به غضنفر میگن اگه دنیا رو بهت بدن چكار می كنی ؟ میگه بی شعور من زن دارم

یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟ مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم

غضنفر میرسه تهران از اتو بوس ترمینال پیاده میشه.چشماش بیه دختر خوشگلی میخوره میره طرف دختر می گه: ببخشید خانم دوست دختر میگن شمااید؟

دوتا گل بگو كه با (خ) شروع بشه؟زیاد فكر نكن فقط خودم و خودت

دوتا گل بگو كه با (خ) شروع بشه؟زیاد فكر نكن فقط خودم و خودت

 یه پسری بود كه اسم نداشت عاشق دختری شد كه وجود نداشت تو شهری رفت كه كسی توش نبود تو رستورانی رفت كه غذایی نداشت سر میزی نشست كه قاشق و چنگالش دسته نداشت غذایی خورد كه مزه نداشت ولی....................... . . . . . . . . . . . . سر كار گذاشتن تو خیلی مزه داشت

 

 اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟ . . . واقعا که! . . . تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

 از سه تا كلاغ میپرسندكه چرا قیافاتون كجو كوله شده؟اولی میگه: اون درختامیبینی؟یه كرم روش بود اومدم بخورمش خوردم به درخت.دومی میگه اون درختو میبینی؟یه بچه گربه روش بود اومدم چنگش بزنم خوردم به درخت.سومی میگه اون درختو میبینی؟من ندیدم

 یه روز غضنفر میره جلوی اینه میگه چقدر قیافه طرف اشناست خوب كه فكر میكنه میگه اها فهمیدم همون پدرسوخته ای كه دیروز تو ارایشگاه یه ساعت به من زل می زد

از دختره می پرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره

 بهترین بازی های ایرانی: ۱ دختر بازی ۲ نامزد بازی ۳ خانوم بازی ۴ دودره بازی ۵ امپول بازی ۶ زبون بازی ۷ اس ام اس بازی

 بیشتر مردها ۲ آرزوی بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه

 توی قزوین قیمت یک ساعت بازی بیلیارد ۱۵۰ تومان است ولی قیمت یک ساعت تماشای بازی بیلیارد ۳۵۰۰ تومان!

دوشنبه 19 مرداد 1388

مكالمه با خدا

نویسنده: نوید   طبقه بندی: داستان، 

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟'، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما  فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که  آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را  دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ  کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

شنبه 17 مرداد 1388

فاصله بین ....

نویسنده: نوید   طبقه بندی: داستان، مطلب قشنگ، 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند!

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد...

صفحات جانبی

نظرسنجی

    بخش مورد علاقه من...






  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :