جمعه 31 خرداد 1387
نویسنده: نوید طبقه بندی: جوک ،
اصفهانیه صد هزار تا صلوات نذر میكنه ، برای ادای نذرش میره وسطه ورزشگاه آزادی داد میزنه : محمد یاش صلوات .
تركه یه تیكه یَخو گرفته بوده بالا، داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ تركه میگه: ایلده ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه!!
تركه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. تركه میگه: ببخشید غزال خونست؟! باباهه هم شاكی میشه فحش خوار مادر رو میكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خیابون میبینه، میگه: بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، یه چیزِ بیربط سر هم كن بگو. تركه هم میگه باشه. دفعه بعد كه زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره. تركه هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه؟!! یارو میگه: آره چی كار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟!!
صرف فعل نشستن به گویش لری: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن
معلمه میره سر كلاس میگه بچه ها یه مسئله میدم حل كنید: پرتقال فروشی 10 كیلو پرتقال خرید به قیمت هركیلو 250 تومان، بعد از 5 روز، 3 كیلو از پرتقالها پوسیدند، 2 كیلو را دزد برد و 5 كیلوی باقی مانده را هم به عبارت هركیلو 100 تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمه؟!! یكی از بچه ها سریع پامیشه میگه: آقا چهل سال! معلمه شاخ در میاره، میگه: از كجا فهمیدی؟! بچهه میگه: آخه آقا ما یه نوكر داریم، نیمه خل، اون بیست سالشه. شما هم كه كاملاً خلید پس چهل سالتونه
زنه هنرپیشه بوده، به شوهرش میگه: دیدی وقتی تو فیلم خودم رو زدم به مردن، چطوری همه داشتن گریه میكردن؟! یارو میگه: آره، آخه میدونستن كه واقعا نمردی!!
مارمولكه تو آبادان (صد البته عینك ریبون به چشم!) سر كوچشون واستاده بوده. یك مرده داشته ازونجا رد میشده، هی مارمولكه رو نگه میكرده، آخر مارمولكه شاكی میشه، عینكشو ور میداره میگه: چیه ولك؟! گودزیلا ندیدی
ترکه تو صدا و سیما کار میکرده، بعداز مدتی میندازنش بیرون. میپرسن: چرا انداختینش بیرون؟ میگن: آخه وسط اذان، پیام بازرگانی پخش میکرد!!
دعای ترکی: خدا کنه آرزو دارم ان شا الله به حق پنج تن یا هر چند تن الهی آمین !!
یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینهزنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته تركها تو كوچه بن بست گیر كرده